وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ . ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
مادر من با خیلی مادرها فرق دارد
میدانید آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام میدهند,انجام نداده است.
یکی از دوستان طلبه می گفت:
برای تبلیغ به روستایی رفته بودم پیرمردی که شغلش دامداری بود، نقل میکرد...
پیرمرد می گفت:
زندگیتون سخت نگیرید ،درگیر تجملات عذاب آوری که همه انرژی ودردآمد شما رومحاصره میکند نشوید یک کتابی خوندم به نام قانون 70٪
شهید_عبدالحمید_حسینی متولد ۱۳۴۱ در شیراز.
عاشقامام_زمان بود وهنگامی که نام مبارک آن حضرت
را میشنید به عنوان احترام بلند میشد